<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>منتظران مهدی(عج)</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/</link>
<description>بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 29 Jun 2009 15:34:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;سلام به اين لينك مراجعه كنيد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;a title=&quot;ردپاي آفتاب&quot; href=&quot;http://radepaye-aftab.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radepaye-aftab.blogfa.com&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;همسفر عشق&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; alt=&quot;همسفر عشق&quot; src=&quot;http://morteza-valinezhad.persiangig.com/morteza/logo-hamsafare-eshgh.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 15:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق حسين(ع)</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>
&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;color: rgb(102, 153, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;حسين(ع) بيشتر از آب تشنه ي لبيك بود افسوس كه بجاي افكارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.دو روز از سال را بياد زخم هايش عزاداري كنيم و بقيه سال راهش را پيروي كنيم.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 153, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;انشاالله&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 153, 51);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;كربلا ازآن كساني است كه قلبشان در كربلا مي تپد و كربلا در قلبشان. &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 153, 255);&quot;&gt;التماس دعا...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 01 Jan 2009 09:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات جنوب</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;نزدیک فروردین که میشیم دلم هوری می ریزه پایین. انگار لحظه ی موعود فرا میرسه انتظار صغرا به پایان می رسه و دوباره دلت هوایی میشه و می ره &lt;FONT color=#00cc33&gt;شلمچه.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;توی یکی از روزهای قشنگ خدا تو اون غروب های زیبای شلمچه دلم هوایی شد و به قول بچه ها سیمم وصل شد یه لحظه بیشتر طول نکشید ولی همون لحظه کافی بود تا دوباره خودم و پیدا کنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;منی که چند وقت بود خودمو صفا و پاکی و... گم کرده بودم خود به خود زانو هام سست شد و نشستم رو خاکاش.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این اولین اردوی من به مناطق &lt;FONT color=#cc6600&gt;جنوب&lt;/FONT&gt; کشور بود که بسیا پر محتوا و تمام جاهاش برام خاطره بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اول از&lt;FONT color=#00ff99&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;دوکوهه&lt;/FONT&gt; بگم: منطقه است در شمال اندیشمک که پس از شروع جنگ به صورت       &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;مهم ترین پادگان در شمال خوزستان درآمد این پادگان عقبه یگان های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود و پس از آن نیز به پادگان اختصاصی لشکر۲۷حضرت رسول(ص) تبدیل شد. بعد دو کوهه به فکه رفتیم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;عملیات والفجر مقدماتی خاطرات تلخی را برای رزمندگان اسلام در پی داشت. این زمین علاوه بر آنکه مشهد تعداد قابل توجهی از رزمندگان است شاهد شهادت دو فرمانه ی بزرگ جنگ &lt;FONT color=#3399ff&gt;حسن باقری و مجید بقایی بود&lt;/FONT&gt;. فکه همچنین مقتل سید شهیدان اهل قلم شهید &lt;FONT color=#0099ff&gt;سید مرتضی آوینی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بعد آن به &lt;FONT color=#00cc66&gt;چزابه و دهلاویه&lt;/FONT&gt; رفتیم دهلاویه که یادمان &lt;FONT color=#0099ff&gt;شهید مصطفی چمران&lt;/FONT&gt; است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;شب را در&lt;FONT color=#00cc99&gt; هویزه&lt;/FONT&gt;(&lt;FONT color=#0099ff&gt;به یاد شهید علم الهدی&lt;/FONT&gt;) ماندیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; روز بعد به&lt;FONT color=#00ff99&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc66&gt;طلائیه&lt;/FONT&gt; رفتیم واقعا چه طلاییه. نمیدونم چی بگم هر چی بگم بازم کم گفتم فقط می خوام بگم که به بچه هایی که اونجا میرن میگن&lt;FONT color=#cc0000&gt; کربلایی&lt;/FONT&gt;...به یاد &lt;FONT color=#0099ff&gt;حاج محمد ابراهیم همت&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#0099ff&gt;و حاج حسین خرازی&lt;/FONT&gt;...غروب همون روز به &lt;FONT color=#00cc66&gt;شلمچه&lt;/FONT&gt; رفتیم و زیارت عاشورا خوندیم چه زیارتی بود... بهترین جا برای من شلمچه بود شب و تو خرمشهر موندیم و فردای همون روز به &lt;FONT color=#00cc66&gt;اروند کنار رفتیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اروند: باجزر و مدی هولناک با دو مسیر متفاوت عمقی وحشدناک خروشی همیشگی. اروند را رودی وحشی خوانده اند. بهتر است بگم اروند رودی وحشی بود. اما این که بر خلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش درونی رام و مغموم دارد و بی تاب است.اروند!آرام باش آرام ما نیز داغداریم. اروندآبی رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته. این دو خط سبز نخلستان های اطراف اروند هستن.یکی در خاک ایران و دیگری در خاک عراق(بصره) چه بسیار وصیت نامه ها زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار راز ها که پای همین نخل ها دفن شده و چه بسیار ناله ها......&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 02:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سختی‌های مبارزه از زبان رهبری</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;  
&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://xs124.xs.to/xs124/08066/1642161041563318818267128010215149216182238969.jpg&quot; alt=&quot;رهبر&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;من بارها بازداشت شدم؛ من را شش مرتبه بازداشت کردند، یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعه این دوران‌ها نزدیک به سه سال طول کشیده است. دوره زندگی ما در آن زمان‌ها، برای ایرانی‌ها دوران بسیار بدی بود. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;اولاً نکته‌ی خیلی مهمی را که امروز شاید شماها واقعاً نتوانید آن را درست تصور بکنید، این است که آن دوران، مسایل کشور- سیاست، دولت- مطلقاً برای مردم مطرح نبود؛ حالا مردم ما در کشور، وزرا را می‌شناسند، رئیس‌جمهور را می‌شناسند، آن وقتی که نخست‌وزیر بود، او را می‌شناختند، کارهای عمده را می‌دانند، در مبارزات سیاسی خیلی چیزها را خبر دارند که دولت، امروز چه اقدامی کرده و چه تصمیمی گرفته است؛ ولی آن زمان، دولت‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و اصلاً مردم نمی‌فهمیدند! &lt;/strong&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک نخست‌وزیر می‌رفت، یک نخست‌وزیر دیگر می‌آمد، کابینه عوض می‌شد، انتخابات می‌شد و اصلاً مردم خبر نمی‌شدند! توجه می‌کنید؟! به کل نسبت به مسایل دولت، بی‌تفاوت بودند. دولت برای خودش کارهایی می‌کرد، مردم راه خودشان را می‌رفتند، دولت راه خودش را می‌رفت، فشار روی مردم، خیلی زیاد بود و آزادی اصلاً نبود. &lt;/strong&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;من یادم است که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود، برای ما نقل می‌کرد که بله، من در داخل پارک، فلان کس را دیدم که اعلامیه‌ای را به فلانی داد؛ من تعجب کردم که مگر در پارک کسی می‌تواند به کسی اعلامیه بدهد! او از تعجب من تعجب کرد؛ گفت: چرا نشود؟! پارک است دیگر، انسان اعلامیه را در می‌آورد و به آن طرف می‌دهد. گفتم: چنین چیزی می‌شود؟! این مربوط به دوران مبارزات ما بود که من دوره‌ی نوجوانی را هم گذرانده بودم؛ یعنی اختناق در ایران آن‌قدر زیاد بود که اصلاً تصور نمی‌کردیم ممکن است کسی بتواند به زبان صریح، روشن، روز روشن، جلوی چشم مردم، حرف سیاسی به کسی یا به دوستی بزند، یا کاغذی را به او بدهد، یا کاغذی را از او بگیرد! از بس فشار و خفقان بود؛ به کوچکترین سوءظن، افراد را می‌گرفتند، و به خانه‌های مردم می‌ریختند! &lt;/strong&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;بارها به منزل ما ریختند و منزل ما را گشتند- منزل پدرم، منزل خودم- کاغذها و نوشته‌های من را بارها بردند! خیلی از نوشته‌ها و یادداشت‌های علمی و غیرعلمی من از بین رفته، غارت شده است؛ بردند، جمع کردند و بعد دیگر ندادند؛ یا وقتی دادند، همه‌اش را ندادند! زندگی از لحاظ سیاسی، زندگی سختی بود؛ یعنی زندگی سیاسی، بسیار زندگی سختی بود، خفقان بود آزادی نبود. من در دوره‌ی مبارزات برای جوان‌ها و دانشجوها در مشهد، مدت‌ها درس تفسیر می‌گفتم؛ به بخشی از قرآن رسیدیم که راجع به قضایای بنی‌اسرائیل بود؛ قهراً راجع به بنی اسرائیل هم تفسیر قرآن می‌گفتیم. یک مقدار راجع به بنی‌اسرائیل و یهود صحبت کردم؛ بعد از مدت کمی، من را بازداشت کردند! البته نه به آن بهانه، بی‌جهت و به عنوان دیگری بازداشت کردند، به زندان بردند. &lt;/strong&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;جزو بازجویی‌هایی که از من می‌کردند، این بود که شما علیه اسرائیل و علیه یهود، حرف زده‌اید! توجه می‌کنید؟! یعنی اگر کسی آیه‌ی قرآنی را که راجع به بنی‌اسرائیل حرف زده بود، تفسیر می‌کرد و درباره‌ی آن حرف می‌زد، بعد باید جواب می‌داد که چرا این آیه‌ی قرآن را مطرح کرده است! چرا این حرف‌ها را زده و چرا راجع به بنی‌اسرائیل، بدگویی کرده است! یعنی وضع سیاسی، این گونه وضع سخت و دشواری بود و سیاست‌ها این قدر ضد مردمی و وابسته‌ی به خواست ارباب‌ها بود! البته با این دو، سه کلمه نمی‌شود اوضاع و احوال دوران اختناق را بیان کرد؛ من این را به شما بگویم که حقاً و انصافاً اگر ده جلد کتاب هم نوشته بشود و همه‌ی آنها تشریح و توصیف آن دوران باشد، باز هم نمی‌شود بیان کرد؛ و البته بعضی از حرف‌ها هست که اصلاً نمی‌شود با زبان معمول بیان کرد؛ بعضی از تصورات هست که جز با زبان ادب و هنر بیان نمی‌شود. در شعر می‌شود بیان کرد، در کارهای ادبی و هنری می‌شود بیان کرد؛ اما خیلی از آنها را در زبان معمولی نمی‌شود گفت.&lt;/strong&gt; 
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، 14/11/76&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Feb 2008 17:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در انتظار مصلح</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0); color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;روزی خواهد آمد               روزی خواهد آمد &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0); color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;            و پیامی خواهد آورد            در رگ ها نور خواهد ریخت&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0); color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;و صدا در خواهد داد:&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0); color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;ای سبد هاتان پرخواب!&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0); color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;سیب آوردم&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0); color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;سیب سرخ خورشید&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#6600ff&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مانده ایم که کدامین لحظه می آیی&lt;/font&gt; و کدامین روز، سروها و سپيدار ها در راستای قامتت خم گشته اند. آخر،مگر هستی طفیل تو نیست، مگر عالم برای تو نیامده؟من می دانم که آن روز دیر نیست شاید که همین جمعه باشد&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Oct 2007 18:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونگی ظهور امام مهدی(عج)</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>
&lt;font color=&quot;#000000&quot; style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;واقعیت این است که برخی از یاران امام عصر(ع) در فرا رسیدن هنگامه ی ظهور او و قیام آن گرامی، خود وارد مکه می گردند وبه جست وجوی یار می پردازند. در جست وجوی آنان از آن گرامی است که مردی از طرف امام عصر(ع) نزد آنان می آید و از شمار آنان جویا می شود که آنان می گویند:«ما حدود ۴۰نفر هستیم.»&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/font&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot; /&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;فرستاده ی ویژه ی امام مهدی(ع) از آنان می پرسد: اگر شما آن حضرت را ببینید چگونه خواهید بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;پاسخ می دهند:بخدای سوگند! اگر به ما فرمان دهد برضدکوهها پیکار نماییم به همراه او چنین خواهیم نمود.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;و با این سخن عمیق، اعتقادشان به امام مهدی(ع) و آمادگی کامل خویش برای فدا کاری در راه اجرای دستورات او را به نمایش می نهند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;آنگاه فرستاده ی ویژه ی امام شب آینده بسوی همان گروه می شتابد و می گوید:«ده نفراز شایستگان خویش رابرگزینید.»&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;آنان بر می گزینند و او آنان رابرای دیدار آن گرامی می برد و در شب دیگر به بقیه فرصت می دهد تا بصورت آشکار با آن حضرت دیدار کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;و سرنجام آن ۳۱۳نفر بر گرد وجود مبارک آن خورشید جهان افروز در مکه یا اطراف آن گرد می آیند و آنگاه که روز ۲۵ ماه ذیحجه از راه می رسد امام مهدی(ع) بزرگمردی بنام«نفس زکیه»رابسوی مردم مکه می فرستد و آنان او را میان رکن و مقام سرمی برند و سرش را بسوی «سفیانی» در شام گسیل می دارند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 153);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;پس از این رخداد است که حضرت مهدی(ع) در روز عاشورا در مسجد الحرام حاضر می شود و درمقام ابراهیم نماز می گذارد و در حالی که یارانش پروانه وار بر گرد او می چرخند نخستین خطابه ی جهانی و جاودانه ی خویش را آغاز می کند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 06:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مولای من، به شوق دیدارت، ما هنوز کودکان انتظاریم.</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;سیرت عملی آقا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;به هنگام رستاخیز مهدی«ع»، آنچه هست،دوستیو یگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیازدارد،ازجیب آن دیگری بردارد،&amp;nbsp;بی هیچ ممانعتی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;درزمان مهدی، مومنان درمعاملات ازیکدیگر سود نگیرند. کینه ها ازدلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش و امنیت فرا گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;مهدی، بخشنده است، و بی دریغ، مال و خواسته، به این و آن دهد. نسبت به عمال&amp;nbsp;و کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیارسخت گیر باشند، و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دلرحم و مهربان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;&lt;FONT color=#009900 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;علامة المهدی، ان یکون شدیداً علی العمال، جواداً بالمال، رحیماً بالمساکین&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;مهدی«ع»، دررفتار چنان است که گویی با دست خود، کره و عسل، به دهان مسکینان &lt;BR&gt;می نهد. مهدی «ع»، چونان امیرالمومنین«ع »زندگی کند، نان خشک بخورد و با پارسایی بزید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600 size=3&gt;لب تشنه بسان&amp;nbsp;شوره زاریم ، بیا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600 size=3&gt;عمری است که ما درانتظاریم، بیا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600 size=3&gt;ای ناب تر از ابر بهاران، مولا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#006600 size=3&gt;بی لطف&amp;nbsp;تو غرق در غباریم، بیا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 225px; HEIGHT: 201px&quot; height=160 alt=یااباصالح hspace=0 src=&quot;http://xs219.xs.to/xs219/07382/morteza.jpg&quot; width=213 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Sep 2007 18:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ضیافت الله</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;«اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#00cc33 size=3&gt;«بار خدایا روزی ام کن حج خانه ی خود را در این سال و در هر سال»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;من هیچ مولای کریمی را بر بنده ی لئیمی صبور تر از تو بر خود ندیدم ای پروردگار من تو مرا دعوت می کنی&amp;nbsp; من از تو روی می گردانم تو محبت افزون می سازی و من با تو به خشم می&amp;nbsp;آیم و با من دوستی و شفقت می فرمایی و من از جهل نمی پذیرم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 250px; HEIGHT: 190px&quot; height=150 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs119.xs.to/xs119/07375/m.v.jpg&quot; width=250 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;«ادعوک یا رب راهبا راغبا راجیا خائفا ، اذا رایت مولای ذنوبی فزعت ، و اذا رایت کرمک طمعت»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;ای خدا تو را می خوانم با دلی که هراسان و ترسان است از قهر تو و امیدوار به کرم توست چون به گناهان خود ای مولای من می نگرم زار می نالم و چون به کرم بی پایان تو نظر می کنم امیدوار می گردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;«الهی و ربی من لی غیرک»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Sep 2007 16:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو نکته از زندگی پر بار امام رضا(ع)</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;1&quot;&gt;رفتار و شخصیت آن حضرت&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt; 
&lt;p /&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;امامان پاک ما در میان مردم و با مردم زندگی میکردند.آنها به مردم درس زنگی می آموختند آنها الگو و سرمشق دیگران بودندو هرگز خود را از مردم جدا نمی کردند. یکی از یاران امام هشتم(ع)می گویند: من هیچ کس را ندیدم که از امام دانا تر باشد. امام به کسی بدی نمی کرد. با همه آرام و با ادب سخن می گفت. صحبت کسی را قطع نمی کرد. پای خود را پیش کسی دراز نمی کرد. با غلامان و زیر دستان مهربان بود. آب دهان به زمین نمی انداخت. با صدای بلند نمی خندید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;همیشه غذا را با خدمتکاران  می خورد. حضرت امام رضا(ع) در تابستان روی حصیر ودر زمستان روی پلاس می نشست. آن حضرت لباس های ساده می پوشید اما پیش مردم ظاهر خود را اراسته می کرد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوستی و یکرنگی با اطرافیان و زیر دستان&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;وقتی فرصتی پیش می آمد و حضرت رضا(ع)تنها می شد همه اطرافیان خود را از کوچک و بزرگ دور خود جمع می کرد به سخنان یاران خود گوش می داد.با لطف و مهربانی با آن ها سخن می گفت.امام می خواست ان ها احساس جدایی نکنند وخود را کوچک نشمارند. امام با این کار بههمه نشان می داد که انسان های باایمان باهم برابر و برادر هستند و مقام های ظاهری بین مردم باایمان فاصله نمی اندازد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;یکی از یاران امام می گوید: در سفر خراسان باامام بودم وقت ناهار سفره را پهن کردیم. امام همه خدمتکاران و غلامان را به سر سفره دعوت کرد من گفتم بهتر است سفره غلامان را جدا کنیم شما نباید با آنها غذا بخورید.امام فرمود:&lt;strong&gt; ساکت باش خدای ما یکی است پدر و مادر ما یکی است و پاداش&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;  &lt;font size=&quot;1&quot;&gt;به عمل انسان است نه به شغل و نژاد او.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 12 Sep 2007 06:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شمه ای از زندگینامه شهید تیمور احمدی</title>
<link>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>
&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;1&quot;&gt;   شهید تیمور احمدی متولد سال۱۳۴۷می باشد ایشان در سن ۱۶ سالگی در حالی که در کلاس سوم راهنمایی مشغول تحصیل بودند به جبهه اعزام شدند وی در منطقه عملیاتی دهلران و در عملیات ولفجر ۶ بعد از حدود ۲۰ تا ۲۵ روز عزیمت به جبهه به ندای حق لبیک گفتند و به خیل عظیم شهادت نائل شدند.  پیکر شهید تا مدت ها از نظر ها نهان بود تا اینکه بعد از ۱۴ سال چشم انظاری به زادگاهش بازگشت و در بهشت زهرای آکند وآرامگاه ابدی اش آرمید.&lt;/font&gt; 
&lt;p /&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;1&quot;&gt;ایشان هفتمین فرزند خانواده بودند. از خصوصیات بارز اخلاقی این شهید بزرگوار مهربان و باهوش و زیرک بودنش می باشد ایشان در عین حال دلسوز و مردمی نیز بودند اگر کسی احتیاج به کمک داشت بدون هیچ ناراحتی آن کار را انجام می دادند حتی ایشان کار خود را رها می کردند تا به همسایه یا اطرافیان کمک کنند خیلی به پدر و مادر خود احترام می گذاشتند. به کلاس قرآن می رفتند و ما نوس با قرآن و مسجد بودند. &lt;strong&gt;در قسمتی از وصیت نامه ی خود در رابطه با اهل بیت و قرآن اینگونه می نویسند توصیه ای که به شما ها می کنم این است که دعای ندبه و دعای کمیل و زیارت عاشورا را فراموش نکنید که ما هر چه داریم از اهل بیت وائمه معصومین و همین دعا ها داریم. &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;ایشان در خانواده بیشتر با مادر وبرادر بزرگترش (حاج غلام) صمیمی بودند. در آخرین شبی که شهید بزرگوار به جبهه اعزام می شد سر را بر پاهای مادر مهربانش گذاشت وسفارشاتی به مادرش کرد ایشان در ان شب به مادرش گفت:مادرم به جبهه می روم و شهید می شوم اگر من شهید شدم برای من گریه نکنید زیرا من به خدا می رسم. مرا در بهشت زهرا دفن کنید ومزار مرا گل کاری و چراغانی و مرا زیارت کنید چرا که من به کربلا نزد مولای خود امام حسین(ع) می روم. مادر جان من به جبهه می روم و شهید می شوم تا مملکت جمهوری اسلامی حفظ شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;ایشان بسیاری اوقات در منزل قبری می کندند و در آن می نشستند و می گفتند ما همه از خاکیم و به خاک بر می گردیم و مادرش هم می گفت پسرم این چه کاری است که می کنی! و کمی ناراحت می شدند دوباره فردای آن روز گوشه ی دیگر حیاط را می کندند و کار های دیروزی را تکرار می کردند و می گفتند که من به جبهه می روم و شهید می شوم. اینها هشداری بود برای خانواده تا آمادگی لازم را جهت شهادت ایشان داشته باشند. زمانیکه ایشان به جبهه اعزام شدند به همه اهل خانه الهام شده بود که به زودی ایشان به مقام بزرگ شهادت نائل می شوند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;پدر این شهید بزرگوار نقل می کنند وقتی تیمور به جبهه اعزام شدند شب دوم بعد از رفتن ایشان خواب دید که پسرش در حال پرواز در آسمان آبی بود پدر که از روی زمین نظاره گر این منظره بودند به شهید می گوید که پسرم تو آنجا چه کار می کنی و به کجا می روی؟ شهید می گوید پدرم من به لقاء الله می روم و به سوی خدا پر واز می کنم و نور الهی را در بر می گیرم. چند روز از این ماجرا گذشت و خبر مفقود الاثر شدن پسرم تیمور را برایم آوردند و بعد از ۱۴ سال چشم انتظاری اکنون پسرم تیمور در زیر خروارها خاک آرمیده است ومن خداوند را شاکرم که پسرم در راه دین اسلام و در راه قرآن و مملکت جمهوری اسلامی جانفشانی کرده است. و من اکنون به عنوان یک پدر شهید از همه مردم و جوانان و بخصوص بسیجیان می خواهم که راه امام و شهدا را ادامه دهند و به گفته ی امام نگذارند این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;از جمله همرزمان شهید بزرگوار آقای رضا عباسی است که از آزادگان عزیز کشورمان هستند ایشان بعد از ازادی هنگامی که فهمیدند تیمور احمدی به درجه ی رفیع شهادت نائل گشتند سری به خانواده ی این شهید بزرگوار زدند و از ایشان دلجویی کردند. از دیگر همرزمان این شهید آقای میر شجاع قاسمی می باشند&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Sep 2007 16:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=morteza-valinezhad&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>morteza-valinezhad</dc:creator>
<guid>http://morteza-valinezhad.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
