توی یکی از روزهای قشنگ خدا تو اون غروب های زیبای شلمچه دلم هوایی شد و به قول بچه ها سیمم وصل شد یه لحظه بیشتر طول نکشید ولی همون لحظه کافی بود تا دوباره خودم و پیدا کنم.
منی که چند وقت بود خودمو صفا و پاکی و... گم کرده بودم خود به خود زانو هام سست شد و نشستم رو خاکاش.
این اولین اردوی من به مناطق جنوب کشور بود که بسیا پر محتوا و تمام جاهاش برام خاطره بود.
اول از دوکوهه بگم: منطقه است در شمال اندیشمک که پس از شروع جنگ به صورت مهم ترین پادگان در شمال خوزستان درآمد این پادگان عقبه یگان های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود و پس از آن نیز به پادگان اختصاصی لشکر۲۷حضرت رسول(ص) تبدیل شد. بعد دو کوهه به فکه رفتیم...
عملیات والفجر مقدماتی خاطرات تلخی را برای رزمندگان اسلام در پی داشت. این زمین علاوه بر آنکه مشهد تعداد قابل توجهی از رزمندگان است شاهد شهادت دو فرمانه ی بزرگ جنگ حسن باقری و مجید بقایی بود. فکه همچنین مقتل سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی است.
بعد آن به چزابه و دهلاویه رفتیم دهلاویه که یادمان شهید مصطفی چمران است.
شب را در هویزه(به یاد شهید علم الهدی) ماندیم.
روز بعد به طلائیه رفتیم واقعا چه طلاییه. نمیدونم چی بگم هر چی بگم بازم کم گفتم فقط می خوام بگم که به بچه هایی که اونجا میرن میگن کربلایی...به یاد حاج محمد ابراهیم همت و حاج حسین خرازی...غروب همون روز به شلمچه رفتیم و زیارت عاشورا خوندیم چه زیارتی بود... بهترین جا برای من شلمچه بود شب و تو خرمشهر موندیم و فردای همون روز به اروند کنار رفتیم...
اروند: باجزر و مدی هولناک با دو مسیر متفاوت عمقی وحشدناک خروشی همیشگی. اروند را رودی وحشی خوانده اند. بهتر است بگم اروند رودی وحشی بود. اما این که بر خلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش درونی رام و مغموم دارد و بی تاب است.اروند!آرام باش آرام ما نیز داغداریم. اروندآبی رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته. این دو خط سبز نخلستان های اطراف اروند هستن.یکی در خاک ایران و دیگری در خاک عراق(بصره) چه بسیار وصیت نامه ها زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار راز ها که پای همین نخل ها دفن شده و چه بسیار ناله ها......