تبليغاتX
منتظران مهدی(عج)
 

منوي وبلاگ

    
    صفحه اصلي
    ايميل مدير
    طراح قالب
 

نویسنده: مرتضی ولی نژاد

    


 

موضوعات

    
    پایان سال1386 و آغاز سال 1387
    دعوت نامه پرشین گیگ
    سختی‌های مبارزه از زبان رهبری
    با کاروان عشق
    السلام ای ساقی عشق
    چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمی‌خیزیم؟
    شیعه یعنى انتظار
    از دیدن روی تو، تمنایی نیست مرا
    مرا دریاب
    در انتظار مصلح
    چگونگی ظهور امام مهدی(عج)
    مولای من، به شوق دیدارت، ما هنوز کودکان انتظاریم.
    دو نکته از زندگی پر بار امام رضا(ع)
    شمه ای از زندگینامه شهید تیمور احمدی
    شهدا چشم و چراغ ملت اند
    مهدی(عج)
    انتظار
    منتظران ظهور


 

آرشيو

    
    تیر 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386


 

طراح قالب

گالري قالب وبلاگ
 

در فضيلت و اعمال ماه مبارك رجب

بدانكه اين ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و در روايت بسيار در فضيلت آنها وارد شده بلكه از رسول اكرم(ص)روايت شده كه ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهي در حرمت و فضيلت به آن نميرسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است.و رجب ماه خداست و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است كسي كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودي بزرگ خدا گردد و دري از درهاي جهنم بر روي او بسته گردد و از حضرت موسي ابن جعفر منقول است: كه رجب نام نهري است در بهشت از شير سفيد تر و از عسل شيرين تر هر كه يك روز رجب را روزه دارد البته از ان نهر بياشامد. 



نویسنده: مرتضی در تاريخ : شنبه پانزدهم تیر 1387 |
 

خاطرات جنوب

نزدیک فروردین که میشیم دلم هوری می ریزه پایین. انگار لحظه ی موعود فرا میرسه انتظار صغرا به پایان می رسه و دوباره دلت هوایی میشه و می ره شلمچه.

توی یکی از روزهای قشنگ خدا تو اون غروب های زیبای شلمچه دلم هوایی شد و به قول بچه ها سیمم وصل شد یه لحظه بیشتر طول نکشید ولی همون لحظه کافی بود تا دوباره خودم و پیدا کنم.

منی که چند وقت بود خودمو صفا و پاکی و... گم کرده بودم خود به خود زانو هام سست شد و نشستم رو خاکاش.

این اولین اردوی من به مناطق جنوب کشور بود که بسیا پر محتوا و تمام جاهاش برام خاطره بود.

اول از دوکوهه بگم: منطقه است در شمال اندیشمک که پس از شروع جنگ به صورت       مهم ترین پادگان در شمال خوزستان درآمد این پادگان عقبه یگان های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود و پس از آن نیز به پادگان اختصاصی لشکر۲۷حضرت رسول(ص) تبدیل شد. بعد دو کوهه به فکه رفتیم...

عملیات والفجر مقدماتی خاطرات تلخی را برای رزمندگان اسلام در پی داشت. این زمین علاوه بر آنکه مشهد تعداد قابل توجهی از رزمندگان است شاهد شهادت دو فرمانه ی بزرگ جنگ حسن باقری و مجید بقایی بود. فکه همچنین مقتل سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی است.

بعد آن به چزابه و دهلاویه رفتیم دهلاویه که یادمان شهید مصطفی چمران است.

شب را در هویزه(به یاد شهید علم الهدی) ماندیم.

 روز بعد به طلائیه رفتیم واقعا چه طلاییه. نمیدونم چی بگم هر چی بگم بازم کم گفتم فقط می خوام بگم که به بچه هایی که اونجا میرن میگن کربلایی...به یاد حاج محمد ابراهیم همت و حاج حسین خرازی...غروب همون روز به شلمچه رفتیم و زیارت عاشورا خوندیم چه زیارتی بود... بهترین جا برای من شلمچه بود شب و تو خرمشهر موندیم و فردای همون روز به اروند کنار رفتیم...

اروند: باجزر و مدی هولناک با دو مسیر متفاوت عمقی وحشدناک خروشی همیشگی. اروند را رودی وحشی خوانده اند. بهتر است بگم اروند رودی وحشی بود. اما این که بر خلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش درونی رام و مغموم دارد و بی تاب است.اروند!آرام باش آرام ما نیز داغداریم. اروندآبی رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته. این دو خط سبز نخلستان های اطراف اروند هستن.یکی در خاک ایران و دیگری در خاک عراق(بصره) چه بسیار وصیت نامه ها زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار راز ها که پای همین نخل ها دفن شده و چه بسیار ناله ها......




نویسنده: مرتضی در تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 |
 

عکس های اردوی جنوب87

 

چزابه

 

شلمچه

طلائیه

 

چزابه

طلائیه

طلائیه

چزابه

طلائیه

شلمچه

 اروند

 




نویسنده: مرتضی در تاريخ : یکشنبه یازدهم فروردین 1387 |
 

پایان سال1386 و آغاز سال 1387

سلام:

این آخرین آپم تو سال۱۳۸۶ بود مثل اینکه شهدا من و طلبیدن اگر خدا بخواد با بر و بچه های راهیان نور می خوایم بریم جنوب انشاالله بتونیم سال خوبی رو آغاز کنیم  امیدوارم که سال ۸۶ سال خوب و پر برکتی برای شما بوده  و سال جدید بهتر از گذشته باشد... عید نوروز رو هم پیشاپیش به همتون تبریک میگم.

خوشا آنان که الله یارشان بی به حمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جاودان ماوایشان بی

                                          

خواهی به سوی دوست پرواز کنید یا زندگی دوباره آغاز کنید

یک پنجره از طاق تنهاییتان هر صبح به سوی کربلا باز کنید.




نویسنده: مرتضی در تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 |
 

دعوت نامه پرشین گیگ

سلام هر کسی دعوت نامه پرشین گیگ می خواد ایمیلش و بده تا براش ارسال کنم.

 باايجاد كاربر شخصى خود از مزاياى عضويت در وب هاست PersianGig استفاده كنيد:

- ۱۰۰MB فضاى رايگان web
- آدرس شخصى www.your-name. persiangig.com
- سرعت دسترسى(upload , download ) مطلوب با محيط كنترل قوى و ساده
- و هم چنين حضور در جمع ديگر دوستان پارسى زبان خود.




نویسنده: مرتضی در تاريخ : جمعه هفدهم اسفند 1386 |
 

سختی‌های مبارزه از زبان رهبری

 

رهبر

من بارها بازداشت شدم؛ من را شش مرتبه بازداشت کردند، یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعه این دوران‌ها نزدیک به سه سال طول کشیده است. دوره زندگی ما در آن زمان‌ها، برای ایرانی‌ها دوران بسیار بدی بود.

اولاً نکته‌ی خیلی مهمی را که امروز شاید شماها واقعاً نتوانید آن را درست تصور بکنید، این است که آن دوران، مسایل کشور- سیاست، دولت- مطلقاً برای مردم مطرح نبود؛ حالا مردم ما در کشور، وزرا را می‌شناسند، رئیس‌جمهور را می‌شناسند، آن وقتی که نخست‌وزیر بود، او را می‌شناختند، کارهای عمده را می‌دانند، در مبارزات سیاسی خیلی چیزها را خبر دارند که دولت، امروز چه اقدامی کرده و چه تصمیمی گرفته است؛ ولی آن زمان، دولت‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و اصلاً مردم نمی‌فهمیدند!

یک نخست‌وزیر می‌رفت، یک نخست‌وزیر دیگر می‌آمد، کابینه عوض می‌شد، انتخابات می‌شد و اصلاً مردم خبر نمی‌شدند! توجه می‌کنید؟! به کل نسبت به مسایل دولت، بی‌تفاوت بودند. دولت برای خودش کارهایی می‌کرد، مردم راه خودشان را می‌رفتند، دولت راه خودش را می‌رفت، فشار روی مردم، خیلی زیاد بود و آزادی اصلاً نبود.

من یادم است که دوستی از دوستان ما از پاکستان آمده بود، برای ما نقل می‌کرد که بله، من در داخل پارک، فلان کس را دیدم که اعلامیه‌ای را به فلانی داد؛ من تعجب کردم که مگر در پارک کسی می‌تواند به کسی اعلامیه بدهد! او از تعجب من تعجب کرد؛ گفت: چرا نشود؟! پارک است دیگر، انسان اعلامیه را در می‌آورد و به آن طرف می‌دهد. گفتم: چنین چیزی می‌شود؟! این مربوط به دوران مبارزات ما بود که من دوره‌ی نوجوانی را هم گذرانده بودم؛ یعنی اختناق در ایران آن‌قدر زیاد بود که اصلاً تصور نمی‌کردیم ممکن است کسی بتواند به زبان صریح، روشن، روز روشن، جلوی چشم مردم، حرف سیاسی به کسی یا به دوستی بزند، یا کاغذی را به او بدهد، یا کاغذی را از او بگیرد! از بس فشار و خفقان بود؛ به کوچکترین سوءظن، افراد را می‌گرفتند، و به خانه‌های مردم می‌ریختند!

بارها به منزل ما ریختند و منزل ما را گشتند- منزل پدرم، منزل خودم- کاغذها و نوشته‌های من را بارها بردند! خیلی از نوشته‌ها و یادداشت‌های علمی و غیرعلمی من از بین رفته، غارت شده است؛ بردند، جمع کردند و بعد دیگر ندادند؛ یا وقتی دادند، همه‌اش را ندادند! زندگی از لحاظ سیاسی، زندگی سختی بود؛ یعنی زندگی سیاسی، بسیار زندگی سختی بود، خفقان بود آزادی نبود. من در دوره‌ی مبارزات برای جوان‌ها و دانشجوها در مشهد، مدت‌ها درس تفسیر می‌گفتم؛ به بخشی از قرآن رسیدیم که راجع به قضایای بنی‌اسرائیل بود؛ قهراً راجع به بنی اسرائیل هم تفسیر قرآن می‌گفتیم. یک مقدار راجع به بنی‌اسرائیل و یهود صحبت کردم؛ بعد از مدت کمی، من را بازداشت کردند! البته نه به آن بهانه، بی‌جهت و به عنوان دیگری بازداشت کردند، به زندان بردند.

جزو بازجویی‌هایی که از من می‌کردند، این بود که شما علیه اسرائیل و علیه یهود، حرف زده‌اید! توجه می‌کنید؟! یعنی اگر کسی آیه‌ی قرآنی را که راجع به بنی‌اسرائیل حرف زده بود، تفسیر می‌کرد و درباره‌ی آن حرف می‌زد، بعد باید جواب می‌داد که چرا این آیه‌ی قرآن را مطرح کرده است! چرا این حرف‌ها را زده و چرا راجع به بنی‌اسرائیل، بدگویی کرده است! یعنی وضع سیاسی، این گونه وضع سخت و دشواری بود و سیاست‌ها این قدر ضد مردمی و وابسته‌ی به خواست ارباب‌ها بود! البته با این دو، سه کلمه نمی‌شود اوضاع و احوال دوران اختناق را بیان کرد؛ من این را به شما بگویم که حقاً و انصافاً اگر ده جلد کتاب هم نوشته بشود و همه‌ی آنها تشریح و توصیف آن دوران باشد، باز هم نمی‌شود بیان کرد؛ و البته بعضی از حرف‌ها هست که اصلاً نمی‌شود با زبان معمول بیان کرد؛ بعضی از تصورات هست که جز با زبان ادب و هنر بیان نمی‌شود. در شعر می‌شود بیان کرد، در کارهای ادبی و هنری می‌شود بیان کرد؛ اما خیلی از آنها را در زبان معمولی نمی‌شود گفت.

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، 14/11/76




نویسنده: مرتضی در تاريخ : شنبه بیستم بهمن 1386 |
 

با کاروان عشق

با کاروان عشق

                                                  یا حسین
 عزاداری محرم86
                       (پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین علیه‌السلام)
 
... سیرت صحابه پیغمبر در عهد او و عصر ابوبکر و عمر این بود که بدانچه نیازمندند بسنده کنند و مال‌اندوزی را پیشه نسازند. این سیرت در عهد عثمان دگرگون شد. رقم اموال صحابه و تابعین در عصر وی و نیز عصر معاویه به خوبی نشان می‌دهد که مسلمانان تا چه مرحله از تقوی و زهد که شرط مسلمانی است بدور افتاده بودند. دلیری در دست اندازی به مال مسلمانان از قریش و تیره اموی به دیگران نیز سرایت کرد.

در خلافت علی چند تن از فرمانداران او همین که دانستند خلیفه با آنان مانند عثمان رفتار نخواهد کرد مال‌های مسلمانان را که در اختیار داشتند برداشتند و فرار کردند. وقتی مصقلة‌ ابن هبیره را نزد ابن عباس آوردند تا وامی را که به خزانه مسلمانان دارد بگذارد گفت: اگر از پسر عفان پیش از این مال می‌خواستم هرگز دریغ نمی‌کرد. سپس از بصره گریخت و نزد معاویه رفت. این مرد بظاهر مسلمان که خود بر قسمتی از سرزمین مسلمانان حکومت داشته است، به هنگام بازخواست درصدد این نیست که رفتار خود را با کتاب خدا و سنت‌ رسول منطبق سازد و یا اگر برخلاف سنت رفته است توبه کند، ابدا به خاطر او نمی‌رسد که این مال از آن همه مسلمانان است نه مال شخصی. تنها در پاسخ می‌گوید اگر از خلیفه پیشین بیش  از این می‌خواستم از من دریغ نمی‌کرد.

این دور افتادگی از دین و احکام اسلام و گرویدن به سنت‌های منسوخ شده دیرین برای مردمی که اجتماع نیم‌قرن پس از محمد را تشکیل می‌دادند طبیعی بود. و در اجتماعی که دین و تقوی بر آن حکومت نداشته باشد، پیدایش و شیوع هر منکر چندان غیرعادی بنظر نمی‌رسد.

این است معنی مردن سنت و زنده شدن بدعت. کار این گستاخی به آنجا کشید که عموزاده علی (ع) هم دست به مال مسلمانان دراز کرد و چون ابوالاسودئلی از او به علی شکایت کرد و علی از او بازخواست نمود، در پاسخ او نوشت:

«دوست دارد خدا را ملاقات کند و بر ذمه‌اش چیزی از مال مسلمانان باشد تا آنکه ذمه او به آن همه خون‌های ریخته شده به خاطر رسیدن به امارت و پادشاهی مشغول گردد.» مسلم است که پسر عباس به خوبی می‌دانست علی  آن خون‌ها را در راه هوای نفس خود نریخته و از جنگ‌های جمل و صفین و نهروان حکومت و پادشا‌هی‌ نمی‌خواسته، بلکه وحدت کلمه مسملمانان و اجرای عدالت را طالب بوده است. او بخوبی می‌دانست سخت‌گیری علی بروی در کار بیت‌المال برای خود او نیست، بلکه برای ترسی است که از خدا دارد و نمی‌خواهد دیناری از مال مستمندان به دست او و عاملان او تلف شود. او همه اینها را بهتر از دیگران می‌دانست زیرا با علی بزرگ شده بود و از سیرت او بخوبی آگاهی داشت. اما حقیقت دیگری را هم نادیده نباید گرفت و آن اینست که ابن عباس سال چهلم هجرت ابن عباس سال دهم نبود.

در این مدت او نیز مانند ده‌ها و صدها مسلمان هم‌پایه وی یا پایین‌تر از وی از رنگ زمانه بر کنار نمانده بود. می‌گویند عمر با آنکه ابن عباس را به خاطر فضل او بر اصحاب رسول‌خدا مقدم می‌داشت هیچ‌گاه او را شغلی نداد. می‌گفت می‌ترسم با تاویل آیات قرآن در ‌اموال مسلمانان تصرف کند. تنها ابن عباس نبود که چنین تاویل‌ها را در تصرف بیت‌المال بکار برد، بسیاری از اصحاب پیغمبر (ص) را می‌شناسم که در جنگ‌های اسلام جان خود را بر کف نهادند و برای رضای خدا پیشواز دشمن رفتند. بسیاری از آنان را می‌شناسیم که در مصرف بیت‌المال دقت بکار می‌بردند، اما همین که سایه محمد از سر آنان کم شد، همین که سادگی و بساطت عصر او اند سال پس از او از میان رفت، همین که درآمدهای سرشار از کشورهای فتح شده نصیب آنان گردید، دیگر حاضر نشدند آسایش خود را بهم بزنند و به جای آنکه پای پیش گذارند و بدعت نورسته را ‌ریشه کن کنند، به خانه خزیدند و منطقی دیگر برای توجیه کار خود بکار بردند، تا روزی که درخت بدعت ستیز شد و شاخه‌های‌ بسیار برآورد. شاید آنان در آغاز راضی نبودند کار به اینجا بکشد ولی چنین پایانی حتمی بود، زیرا اگر جزئی بی‌عدالتی در اجتماعی پدید آمد و فوری برطرف نگردید، بی‌عدالتی‌های دیگر را یکی پس از دیگری بدنبال خواهد داشت. من می‌دانم در گوشه و کنار مردان پاک دلی هستند که هنوز هم بر ظاهر الفاظ بعضی حدیث‌ها ایستاده‌‌اند و نمی‌خواهند معنی درست آن را دریابند. نمی‌خواهند بپذیرند اصحابی که محمد (ص) گفت:

«مانند ستارگانند به هر یک اقتدار کردید راه خود را می‌یابید.» همه صحابه نیستند، بلکه آنهایند که با او زیستند و یا پس از او بخوبی امتحان دادند و سنت وی را حفظ کردند. نمی‌خواهند بپذیرند که در بین اصحاب پیغمبر هم کسانی بودند که از عهده آزمایش برنیامدند. بسا ممکن است مسلمانی در راه دین و بلندی نام آن بکوشد، سپس روزگاری پیش آید که در بوته آزمایش قرار گیرد، در چنین وقت است که اگر ایمان او قوی نباشد هوای نفس بر وی غالب می‌شود تا برای کار خود گریز گاهی یابد، و تکلیفی را که عهده اوست با تاویلی به دلخواه خود به یک سو نهد، و هم چنین پیش رود تا روزی برسد که ببیند بین آنچه او می‌کند و آنچه دین گفته است فاصله‌ای عمیق وجود دارد. برای همین بود که محمد مسلمانان را به زبان قرآن از این آزمایش می‌ترسانید: احسب الناس ان‌ یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون چنین آزمایش برای بسیاری از مسلمان و از جمله آنان که صحبت پیغمبر را درک کرده بودند، آنان که در راه اسلام جراحت‌های سخت برداشتند، پیش آمد، ولی چون دیدند امام وقت به خاطر زنده کردن سنت پیغمبر حاضر نیست مال مسلمانان را بی‌حساب به ایشان ببخشد از او کناره گرفتند، و یا مقابل او ایستادند، و شگفت این است که به این گناه رنگ دین دادند، و گروهی ساده لوح و یا فرصت‌طلب هم گرد آنان جمع شدند.

بارها در تاریخ خوانده‌ایم و چه بسا که خود هم دیده‌ایم که کسی یا کسانی به خاطر جاه یا مقام یا مال بدعتی آورده‌اند و با آن بدعت مردم را فریفته‌اند، و با آنکه خود در آغاز می‌‌دانسته‌اند آنچه می‌خواهند دنیاست نه دین، ولی اندک‌اندک کار بر خود آنان هم مشتبه شده است و پس از چندی باور کرده‌اند که آنچه می‌کنند و می‌گویند برای رضای خدا یا خیر مردم است.

آن روز که طلحه و زبیر از گروه مسلمانان جدا شدند و زن پیغمبر را پیش انداختند و راه بصره را پیش گرفتند و به دنبال این جدائی نخستین مسلمان‌کشی در حوزه مسلمانی پدید آمد، شاید به خیال خود می‌خواستند خدمتی بدین بکنند. زنده کردن سنتی را دستاویز خود ساختند. می‌گفتند می‌خواهیم نگذاریم خون خلیفه مظلومی پایمال شود. این سخنان را برای آرام ساختن درون متلاطم خود و یا برای فریب مردمان می‌گفتند، نمی‌دانم. شاید هم آن روز باور داشتند به راه دین می‌روند، ولی آیا این دین همان بود که قرآن آورد و پیغمبر می‌گفت، یا تاویلی بود که آنان از دین می‌کردند؟

حقیقت این است که هر اندازه مردم از دوره محمد (ص) و اصحاب پرهیزکار او دور می‌شدند، درک حقیقت دین برای آنان مشکل می‌شد و به هر نسبت که از فهم معنی دین بی‌بهره می‌ماندند روح تقوی در دل آنان می‌مرد و با عفاف و پارسایی وداع می‌گفتند.

این سیرت طبقه ممتاز و زعمای قوم بود، اما عامه مردم هم حالتی بهتر از آنان نداشتند، محتملا در ربع دوم این نیم قرن دین برای بسیاری از آنان در همان احکام فرعی – تشریفات جمعه و جماعت، و  احیاناً روزه ماه رمضان – خلاصه می‌شد. اگر این مردم از احکام ساده اسلام تنها بدین درجه از اطلاع رسیده بودند که باید در کارهای اجتماعی مطیع امام خود باشند، اگر خود را مقابل خدا و مردم مسئول می‌دانستند، محال بود بر علی بشورند و چنان کنند که عمرو ابن عاص بتواند مردم عراق را در جنگ صفین و سپس در دومةالجندل فریب دهد، محال بود مسلمانان اجازه دهند غارتگران معاویه از راست و چپ به متصرفات حکومت اسلامی دست برد ببرند، محال بود بپذیرند مردم به صرف تهمت کشته شوند، و یا به سیاه‌چال‌ها بیفتند، محال بود مردی مانند معاویه فرصت یابد، خود را خلیفه مسلمانان بخواند و به فرمانداران خود بنویسد «بر مردم جاسوس بگمار و به مجرد گمان دستگیرشان کن».

از روزی که حکم اسلامی به وسیله پیغمبر تشریع شد که فرزند از آن پدر است و زنا کار را از او نصیبی نیست تا روزی که معاویه به شهادت یک تن که گفت ابوسفیان پدر معاویه با سمیه مادر زیاد از راه نامشروع هم بستر شده است و با همین شهادت باطل معاویه زیاد را پسر ابوسفیان و برادر خود خواند، بیش از نیم قرن نمی‌گذشت اما متاسفانه اسناد موجود شمار کسانی را که در این کار بر معاویه خرده گرفتند، بیش از شمار انگشتان دست نشان نمی‌دهد. و معنی آن این است که اجتماع اسلامی آن روز، خود را نسبت به چنین منکری خونسرد و بی‌اعتنا نشان می‌داد. اگر معاویه زمینه مساعدی برای این کار نمی‌‌دید، اگر اکثریت جامعه مسلمان آن روز با خاموشی بکردار او صحه نمی‌گذاشتند، محال بود بتواند بدعتی آن هم با چنین زشتی در دین پدید آورد.

حقیقت این است که هر اندازه مردم از دوره محمد (ص) و اصحاب پرهیزکار او دور می‌شدند، درک حقیقت دین برای آنان مشکل می‌شد و به هر نسبت که از فهم معنی دین بی‌بهره می‌ماندند روح تقوی در دل آنان می‌مرد و با عفاف و پارسایی وداع می‌گفتند.

با کشته شدن علی آخرین بارقه تقوی در دل زمامداران نیز خاموش شد از آن پس زمام مسلمانان در دست معاویه و حاکمان او قرار گرفت و هر سال بلکه سالی چند نوبت دستور می‌رسید بنگرید دوستان ابوتراب کیانند نام آنان را از دیوان وظیفه بگیران حذف کنید. ببینید دوستان عثمان و معاویه کیانند. بر عطای آنان بیفزایید این خطبه را که پسر زیاد پس از آمدن به کوفه خواند، زیرا نشان دهنده این حقیقت است: «یزید مرا مامور کرده است بر فرمانبرداران شما نکویی کنم و بر آنان سخت نگیرم. شمشیر و تازیانه من بر سر کسی است که فرمان مرا نبرد. بهتر است که هر یک از شما پروای خود را داشته باشید.»

چنانکه در فصل‌های متعدد این کتاب می‌بینید در مدت نیم قرن عامل‌های چندی در سقوط جامعه اسلامی موثر بود اما هیچ‌یک از آنها در شدت اثر به پایه این عامل (رغبت به مال‌اندوزی) نمی‌رسد و حسین (ع) بهتر از هر کس از این حقیقت پرده برداشته است که می‌گوید: «مردم بنده دنیایند. دین را تا آنجا می‌خواهند که با آن زندگانی خود را سرو سامان دهند و چون آزمایش در میان آید دینداران اندک خواهند بود.» من می‌دانم بازگو کردن هر یک از این داستان‌ها حتی برای عده‌ای از مسلمانان امروز هم غم‌انگیز است، من نمی‌خواهم خاطر این گروه را که می‌کوشند در مقابل این مسائل خود را به نادیدن و فراموشکاری بزنند آزرده سازم، اما اگر بخواهم پاسخ آن چراها را چنانکه هست دریابم این مطلب را باید نوشت. این دور افتادگی از دین و احکام اسلام و گرویدن به سنت‌های منسوخ شده دیرین برای مردمی که اجتماع نیم‌قرن پس از محمد را تشکیل می‌دادند طبیعی بود. و در اجتماعی که دین و تقوی بر آن حکومت نداشته باشد، پیدایش و شیوع هر منکر چندان غیرعادی بنظر نمی‌رسد.

التماس دعا




نویسنده: مرتضی در تاريخ : شنبه ششم بهمن 1386 |
 

السلام ای ساقی عشق

یا حسین

 

 




نویسنده: مرتضی در تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 |
 

چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمی‌خیزیم؟

هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم علیه السلام خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شكوه‏مند آن حضرت یاد كرد، امام رضا علیه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.(1) از امام صادق علیه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:

براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با این لقب یاد كند، نگاه محبت‏آمیز مى‏كند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.

پی‌نوشت‌ها:

1. التسترى، قاموس الرجال، ح 4، ص 290. یا اباصالح المهدی

2. منتخب الاثر، ص 506.




نویسنده: مرتضی در تاريخ : پنجشنبه بیستم دی 1386 |
 

شیعه یعنى انتظار

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز

لاله‏ها، شعله كش از سینه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غیبت خبرى باز فرست

كه خبر یافتگان، بى‌خبرانند هنوز!

آتشى را بزن آبى به رخ سوختگان

كه صدف سوز جهان، بد گهرانند هنوز

پرده ‏بردار! كه بیگانه نبیند آن روى

غافل از آینه، این بى‏بصرانند هنوز!

رهروان در سفر بادیه، حیران تواند

با تو آن عهد كه بستند، بر آنند هنوز

ذرّه‏ها در طلب طلعت رویت، با مهر

همچنان تاخته چون نو سفرانند هنوز

سحر آموختگانند، كه با رایت صبح

مشعل افروز شب بى‏سحرانند هنوز

طاقت از دست شد، اى مردمك دیده! دمى

پرده بگشاى! كه مردم نگرانند هنوز

"مشفق كاشانى"

شیعه یعنى شوق، یعنى انتظار

صاحب آیینه تا صبح بهار

شیعه یعنى صاحب پا در ركاب

تا كه خورشید افكند رخ از نقاب

فاش مى‏بینم ملائك صف به صف

این غزل خوانند با تنبور و دف

عشقبازان، شور و حال آمد پدید

میم و حاى و میم و دال آمد پدید

شب نشینان دیده را روشن كنید

آن مه فرخنده حال آمد پدید

آمد آن روزى كه در ناباورى

سر زند از غرب مهر خاورى

راستین مردى رسید با تیغ كج

شیعیان الصبر، مفتاح الفرج

چیست آن تیغ سفید آفتاب

بى‏گمان لاسیف إلّا ذوالفقار

حیدر از محراب بیرون مى‏زند

شب نشینان را شبیخون مى‏زند

آفتاب، اى آفتاب، اى آفتاب

از نگاه بندگانت رخ متاب

از فروغت دیده ادراك چاك

از فراغت، اشك مدفون زیر خاك

آفتاب شیعه از مغرب درآ

بار دیگر سر زن از غار حرا

بت پرستان تركتازى مى‏كنند

با كلام الله بازى مى‏كنند

تیغ بر كش تا تماشایت كنند

تا كه نتوانند حاشایت كنند

پاك كن از دامن دین ننگ را

این عروسك‏هاى رنگارنگ را

این سخن كوتاه كردم والسلام

شیعه، یعنى تیغ بیرون از نیام‏

"مرحوم محمدرضا آغاسى"




نویسنده: مرتضی در تاريخ : یکشنبه شانزدهم دی 1386 |
 

از دیدن روی تو، تمنایی نیست مرا

در پی ات پرسه زنان می گردم

هر کجا می نگرم از تو رد پایی نیست

همه جا نام دل آرای تو را می شنوم

اسم تو هست ولی از تو معمایی نیست

صبر هم خسته شد از صبر دل خسته ی من

جلوه ای کن که دگر صبر و شکیبایی نیست

در دل سوخته ام جز تو دل آرایی نیست

از در خویش مرانم که مرا در همه عمر

به جز از دیدن روی تو تمنایی نیست




نویسنده: مرتضی در تاريخ : یکشنبه یازدهم آذر 1386 |
 

مرا دریاب

مرا دریاب

یا مولا یا صاحب الزمان

خدایا! فتنه فزونی گرفته است بلا بزرگ شده است و آزمایش شدت یافته است

خدایا! اسرار هویدا شده است و رازها برملا شده است و پرده ها افتاده است.

خدایا! زمین تنگی می کند و آسمان خودداری.

خدایا! و در این حال و روز شکایت جز به تو به کجا می توان برد؟ جز بر زانوی تو سر به کجا می توان نهاد؟ جز به ریسمان تو بر کجا می توان آویخت؟ جز در پناه تو کجا می توان سکنی گزید؟ و جز بر تو بر که می توان تکیه کرد؟

خدایا! در سختی و آسانی تکیه گاه جز تو کیست؟ و پناهگاه جز در سایه سار مهر تو کجاست؟

مولای من! امام زمانم! این تو و این دست های استیصال من! این تو و این فریاد استغاثه من! این تو و این چشمهای اشکبار من!

به فریادم رس! مرا دریاب...




نویسنده: مرتضی در تاريخ : جمعه یازدهم آبان 1386 |
 

در انتظار مصلح

روزی خواهد آمد               روزی خواهد آمد

            و پیامی خواهد آورد            در رگ ها نور خواهد ریخت

و صدا در خواهد داد:

ای سبد هاتان پرخواب!

سیب آوردم

سیب سرخ خورشید

مانده ایم که کدامین لحظه می آیی و کدامین روز، سروها و سیدار ها در راستای قامتت خم گشته اند. آخر،مگر هستی طفیل تو نیست، مگر عالم برای تو نیامده؟من می دانم که آن روز دیر نیست شاید که همی جمعه باشد




نویسنده: مرتضی در تاريخ : شنبه چهاردهم مهر 1386 |
 

چگونگی ظهور امام مهدی(عج)

واقعیت این است که برخی از یاران امام عصر(ع) در فرا رسیدن هنگامه ی ظهور او و قیام آن گرامی، خود وارد مکه می گردند وبه جست وجوی یار می پردازند. در جست وجوی آنان از آن گرامی است که مردی از طرف امام عصر(ع) نزد آنان می آید و از شمار آنان جویا می شود که آنان می گویند:«ما حدود ۴۰نفر هستیم.»

فرستاده ی ویژه ی امام مهدی(ع) از آنان می پرسد: اگر شما آن حضرت را ببینید چگونه خواهید بود؟

پاسخ می دهند:بخدای سوگند! اگر به ما فرمان دهد برضدکوهها پیکار نماییم به همراه او چنین خواهیم نمود.

و با این سخن عمیق، اعتقادشان به امام مهدی(ع) و آمادگی کامل خویش برای فدا کاری در راه اجرای دستورات او را به نمایش می نهند.

آنگاه فرستاده ی ویژه ی امام شب آینده بسوی همان گروه می شتابد و می گوید:«ده نفراز شایستگان خویش رابرگزینید.»

آنان بر می گزینند و او آنان رابرای دیدار آن گرامی می برد و در شب دیگر به بقیه فرصت می دهد تا بصورت آشکار با آن حضرت دیدار کنند.

و سرنجام آن ۳۱۳نفر بر گرد وجود مبارک آن خورشید جهان افروز در مکه یا اطراف آن گرد می آیند و آنگاه که روز ۲۵ ماه ذیحجه از راه می رسد امام مهدی(ع) بزرگمردی بنام«نفس زکیه»رابسوی مردم مکه می فرستد و آنان او را میان رکن و مقام سرمی برند و سرش را بسوی «سفیانی» در شام گسیل می دارند.

پس از این رخداد است که حضرت مهدی(ع) در روز عاشورا در مسجد الحرام حاضر می شود و درمقام ابراهیم نماز می گذارد و در حالی که یارانش پروانه وار بر گرد او می چرخند نخستین خطابه ی جهانی و جاودانه ی خویش را آغاز می کند.




نویسنده: مرتضی در تاريخ : چهارشنبه چهارم مهر 1386 |
 

مولای من، به شوق دیدارت، ما هنوز کودکان انتظاریم.

سیرت عملی آقا

به هنگام رستاخیز مهدی«ع»، آنچه هست،دوستیو یگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیازدارد،ازجیب آن دیگری بردارد، بی هیچ ممانعتی.

درزمان مهدی، مومنان درمعاملات ازیکدیگر سود نگیرند. کینه ها ازدلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش و امنیت فرا گیرد.

مهدی، بخشنده است، و بی دریغ، مال و خواسته، به این و آن دهد. نسبت به عمال و کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیارسخت گیر باشند، و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دلرحم و مهربان.

علامة المهدی، ان یکون شدیداً علی العمال، جواداً بالمال، رحیماً بالمساکین.

مهدی«ع»، دررفتار چنان است که گویی با دست خود، کره و عسل، به دهان مسکینان
می نهد. مهدی «ع»، چونان امیرالمومنین«ع »زندگی کند، نان خشک بخورد و با پارسایی بزید.

لب تشنه بسان شوره زاریم ، بیا

عمری است که ما درانتظاریم، بیا

ای ناب تر از ابر بهاران، مولا

بی لطف تو غرق در غباریم، بیا

یااباصالح

 




نویسنده: مرتضی در تاريخ : دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 |
 

ضیافت الله

«اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام»

«بار خدایا روزی ام کن حج خانه ی خود را در این سال و در هر سال»

 من هیچ مولای کریمی را بر بنده ی لئیمی صبور تر از تو بر خود ندیدم ای پروردگار من تو مرا دعوت می کنی  من از تو روی می گردانم تو محبت افزون می سازی و من با تو به خشم می آیم و با من دوستی و شفقت می فرمایی و من از جهل نمی پذیرم.

 «ادعوک یا رب راهبا راغبا راجیا خائفا ، اذا رایت مولای ذنوبی فزعت ، و اذا رایت کرمک طمعت»

ای خدا تو را می خوانم با دلی که هراسان و ترسان است از قهر تو و امیدوار به کرم توست چون به گناهان خود ای مولای من می نگرم زار می نالم و چون به کرم بی پایان تو نظر می کنم امیدوار می گردم.

«الهی و ربی من لی غیرک»

 




نویسنده: مرتضی در تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 |
 

دو نکته از زندگی پر بار امام رضا(ع)

رفتار و شخصیت آن حضرت

امامان پاک ما در میان مردم و با مردم زندگی میکردند.آنها به مردم درس زنگی می آموختند آنها الگو و سرمشق دیگران بودندو هرگز خود را از مردم جدا نمی کردند. یکی از یاران امام هشتم(ع)می گویند: من هیچ کس را ندیدم که از امام دانا تر باشد. امام به کسی بدی نمی کرد. با همه آرام و با ادب سخن می گفت. صحبت کسی را قطع نمی کرد. پای خود را پیش کسی دراز نمی کرد. با غلامان و زیر دستان مهربان بود. آب دهان به زمین نمی انداخت. با صدای بلند نمی خندید.

همیشه غذا را با خدمتکاران  می خورد. حضرت امام رضا(ع) در تابستان روی حصیر ودر زمستان روی پلاس می نشست. آن حضرت لباس های ساده می پوشید اما پیش مردم ظاهر خود را اراسته می کرد

دوستی و یکرنگی با اطرافیان و زیر دستان

وقتی فرصتی پیش می آمد و حضرت رضا(ع)تنها می شد همه اطرافیان خود را از کوچک و بزرگ دور خود جمع می کرد به سخنان یاران خود گوش می داد.با لطف و مهربانی با آن ها سخن می گفت.امام می خواست ان ها احساس جدایی نکنند وخود را کوچک نشمارند. امام با این کار بههمه نشان می داد که انسان های باایمان باهم برابر و برادر هستند و مقام های ظاهری بین مردم باایمان فاصله نمی اندازد.

یکی از یاران امام می گوید: در سفر خراسان باامام بودم وقت ناهار سفره را پهن کردیم. امام همه خدمتکاران و غلامان را به سر سفره دعوت کرد من گفتم بهتر است سفره غلامان را جدا کنیم شما نباید با آنها غذا بخورید.امام فرمود: ساکت باش خدای ما یکی است پدر و مادر ما یکی است و پاداش  به عمل انسان است نه به شغل و نژاد او.




نویسنده: مرتضی در تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 |
 

شمه ای از زندگینامه شهید تیمور احمدی

   شهید تیمور احمدی متولد سال۱۳۴۷می باشد ایشان در سن ۱۶ سالگی در حالی که در کلاس سوم راهنمایی مشغول تحصیل بودند به جبهه اعزام شدند وی در منطقه عملیاتی دهلران و در عملیات ولفجر ۶ بعد از حدود ۲۰ تا ۲۵ روز عزیمت به جبهه به ندای حق لبیک گفتند و به خیل عظیم شهادت نائل شدند.  پیکر شهید تا مدت ها از نظر ها نهان بود تا اینکه بعد از ۱۴ سال چشم انظاری به زادگاهش بازگشت و در بهشت زهرای آکند وآرامگاه ابدی اش آرمید.

ایشان هفتمین فرزند خانواده بودند. از خصوصیات بارز اخلاقی این شهید بزرگوار مهربان و باهوش و زیرک بودنش می باشد ایشان در عین حال دلسوز و مردمی نیز بودند اگر کسی احتیاج به کمک داشت بدون هیچ ناراحتی آن کار را انجام می دادند حتی ایشان کار خود را رها می کردند تا به همسایه یا اطرافیان کمک کنند خیلی به پدر و مادر خود احترام می گذاشتند. به کلاس قرآن می رفتند و ما نوس با قرآن و مسجد بودند. در قسمتی از وصیت نامه ی خود در رابطه با اهل بیت و قرآن اینگونه می نویسند توصیه ای که به شما ها می کنم این است که دعای ندبه و دعای کمیل و زیارت عاشورا را فراموش نکنید که ما هر چه داریم از اهل بیت وائمه معصومین و همین دعا ها داریم.

ایشان در خانواده بیشتر با مادر وبرادر بزرگترش (حاج غلام) صمیمی بودند. در آخرین شبی که شهید بزرگوار به جبهه اعزام می شد سر را بر پاهای مادر مهربانش گذاشت وسفارشاتی به مادرش کرد ایشان در ان شب به مادرش گفت:مادرم به جبهه می روم و شهید می شوم اگر من شهید شدم برای من گریه نکنید زیرا من به خدا می رسم. مرا در بهشت زهرا دفن کنید ومزار مرا گل کاری و چراغانی و مرا زیارت کنید چرا که من به کربلا نزد مولای خود امام حسین(ع) می روم. مادر جان من به جبهه می روم و شهید می شوم تا مملکت جمهوری اسلامی حفظ شود.

ایشان بسیاری اوقات در منزل قبری می کندند و در آن می نشستند و می گفتند ما همه از خاکیم و به خاک بر می گردیم و مادرش هم می گفت پسرم این چه کاری است که می کنی! و کمی ناراحت می شدند دوباره فردای آن روز گوشه ی دیگر حیاط را می کندند و کار های دیروزی را تکرار می کردند و می گفتند که من به جبهه می روم و شهید می شوم. اینها هشداری بود برای خانواده تا آمادگی لازم را جهت شهادت ایشان داشته باشند. زمانیکه ایشان به جبهه اعزام شدند به همه اهل خانه الهام شده بود که به زودی ایشان به مقام بزرگ شهادت نائل می شوند.

پدر این شهید بزرگوار نقل می کنند وقتی تیمور به جبهه اعزام شدند شب دوم بعد از رفتن ایشان خواب دید که پسرش در حال پرواز در آسمان آبی بود پدر که از روی زمین نظاره گر این منظره بودند به شهید می گوید که پسرم تو آنجا چه کار می کنی و به کجا می روی؟ شهید می گوید پدرم من به لقاء الله می روم و به سوی خدا پر واز می کنم و نور الهی را در بر می گیرم. چند روز از این ماجرا گذشت و خبر مفقود الاثر شدن پسرم تیمور را برایم آوردند و بعد از ۱۴ سال چشم انتظاری اکنون پسرم تیمور در زیر خروارها خاک آرمیده است ومن خداوند را شاکرم که پسرم در راه دین اسلام و در راه قرآن و مملکت جمهوری اسلامی جانفشانی کرده است. و من اکنون به عنوان یک پدر شهید از همه مردم و جوانان و بخصوص بسیجیان می خواهم که راه امام و شهدا را ادامه دهند و به گفته ی امام نگذارند این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

از جمله همرزمان شهید بزرگوار آقای رضا عباسی است که از آزادگان عزیز کشورمان هستند ایشان بعد از ازادی هنگامی که فهمیدند تیمور احمدی به درجه ی رفیع شهادت نائل گشتند سری به خانواده ی این شهید بزرگوار زدند و از ایشان دلجویی کردند. از دیگر همرزمان این شهید آقای میر شجاع قاسمی می باشند




نویسنده: مرتضی در تاريخ : پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 |
 

شهدا چشم و چراغ ملت اند

                                         

شهید همت( سردار خیبر شکن)

محمد ابراهیم روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ در شهر رضا در خانواده ای متدین و متقی پا به عرصه هستی گذاشت.پیش از تولد او بود که پدر و مادرش به کربلای حسینی مشرف شدند. مادر، شهد شهادت را در شمیم جانبخش ضریح اباعبدالله (ع) در رگ و جان فرزندش دمید.

از همان ابتدای ورود به مدرسه هوش و استعداد بالای خود را بروز می دهد ودوره دبستان و دبیرستان را با موفقیت تمام پشت سر می گذارد. او با کار و تلاش تحصیل علم و نشاط جوانی به خانه و خانواده صفا و گرمی می بخشد. از همان دوران تصیل عشق و انس و علاقه خود را نسبت به قرآن و معارف مذهبی بروز می دهد و در محافل قرآن و کلاس هی مذهبی شرکت می کند.

فعالیت های شهید پیش از پیروزی انقلاب اسلامی

در سال ۱۳۵۲ پس از دریافت دیپلم در دانشسرای اصفهان به تحصیل ادامه می دهد پس از گرفتن مدرک تحصیلی به سربازی می رود و در آشپزخانه لشگر به عنوان مسئول آنجا انجام وظیفه می کند.او از این دو سال به عنوان تلخ ترین دوران زندگی یاد می کند. محمد ابراهیم در ماه مبارک رمضان سربازان را به روزه گرفتن ترغیب می کند و قول تهیه سحری را به آنان می دهد اما ناجی فرمانده وقت لشگر وقتی از این موضوع مطلع می شود سربازان را وا می دارد که روزه خود را بشکنند و این حرکت ضد دینی ناجی برای محمد ابراهیم سخت گران می آید. او در همین دوران به ماهیت پلید رژیم شاه پی می برد و مبارزه خود را علیه این رژیم آغاز می کند.

در دوره سربازی با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی آشنا می شود . وی با مطالعه تعدادی کتاب ممنوعه نسبت به مسائل سیاسی روز آشنا می گردد و از آن پس فعالیت خود را علیه رژیم ستم شاهی گسترش می دهد و به افشای مفاسد و جنایت های رژیم می پردازد.

پس از پایان سربازی به شغل پر افتخار معلمی روی می آورد . ابراهیم در این مدت نیز با چند روحانی متعهد آشنا شده و ارتباط نزدیک برقرار می کند و از طریق آنان با شخصیت حضرت امام خمینی (ره) بیشتر آشنا می شود و از آن پس دل درگرو عشق و آرمان ایشان می سپارد . در دوره معلمی چند بار از سوی عوامل رژیم به او اخطار می دهند که به آنها اعتنا نمی کند.

با اوج گیری انقلاب به عنوان چهره ای شاخص به روشنگری جوانان و مبارزه علیه رژیم می پردازد و برای دیدار روحانیون و گرفتن اعلامیه و نوار به شهر قم رفت و آمد می کند. مبارزات شهید همت بدانجا می کشد که از سوی عوامل ساواک مورد تعقیب قرار می گیرد اما او هوشمند تر از آن بود که دست ساواک بیفتد شهر به شهر سفر می کند و به فعالیتش علیه رژیم ادامه می دهد.او برای مبارزه، تشکیلاتی عمل کرده و تیمی از جوانان تشکیل می دهد که برگزاری تظاهرات ، صدور فطع نامه و راه اندازی اعتصاب ها از جمله فعالیت های آن تیم به شمار می رود.اولین قطع نامه مذهبی با شالوده سیاسی دراداره آموزش و پرورش شهر ، توسط او قرائت می شود.یکی از بند های این قطع نامه انحلال ساواک بود پس از این حرکت ناجی فرماندار نظامی اصفهان حکم اعدام او را صادر می کند. یک بار به جانش سوء قصد می شود که تیر به فرد دیگری به جای شهید همت اصابت می کند. از آن پس مدتی فعالیت ها و مبارزات خود را به صورت مخفی انجام می دهد.

فعالیت های شهید پس از پیروزی انقلاب اسلامی

ابراهیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایجاد نظم ، امنیت و تشکیل کمیته انقلاب و سپاه پاسداران شهر رضا نقش اساسی ایفا می کند و فعالیت های مهمی در زمینه مسائل فرهنگی برای قشر جوان انجام می دهد.

حاج همت خرداد ۱۳۵۹ برای مقابله با اشرار به کردستان اعزام می شود. در آنجا از هیچ کوششی برای رفع مشکلات فرهنگی و مادی مردم محروم دریغ نمی کند. چنان در چشم و دل مردم منطقه جا گیر می شود که زمان ترک منطقه مردم از او می خواهند که بماند.

حاج همت در کردستان به مسائل حقوقی مردم رسیدگی می کند و نیز نسبت به خوانین و معضل اعتیاد در منطقه حساس شده و در ریشه کن کردن هر دو مسئله دست به اقدام های مختلف می زند.او که ریشه مشکل کردستان را بیشتر در فقر فرهنگی می دانست از فعالیت فرهنگی در آنجا غفلت نمی کند.

او مدتی به عنوان مسئول روابط عمومی سپاه پاوه مشغول می شود و به خاطر بروز لیاقت و توانمندی بالای نظامی به عنوان فرمانده سپاه پاوه برگزیده می شود. در آن زمان حاج احمد متوسلیان فرمانده سپاه مریوان بود. از این رو این دو نفر با تلاش و همکاری یکدیگر عملیات و اقدام های موثری را علیه عناصر ضد انقلاب در منطقه انجام می دهند. سپاه پاسداران پاوه با فرماندهی مدبرانه او از مهر ۵۹ تا ۶۰ ، بیست و پنج عملیات موفق برای پاک سازی روستاها ، آزاد سازی ارتفاعات و در گیری با نیروهای ارتش بعثی عراق انجام می دهد.

فعالیت های شهید در دوران دفاع مقدس

شهید حاج همت همراه حاج احمد متوسلیان به دستور فرمانده کل سپاه مامور تشکیل تیپ محمد رسول الله (ص)می شوند.حاج احمد به عنوان فرمانده تیپ وشهید حاج همت به عنوان مسوول ستاد تیپ فعالیت می کنند. در عملیات فتح المبین بخشی از محور ها به وی واگذار می شود که پیروزمندانه منطقه را پاکسازی می کند. 

حاج همت در عملیات بزرگ (بیت المقدس) به عنوان معاون تیپ محاصره جاده شلمچه-خرمشهر را در هم  می شکند و لیاقت و کاردانی خود رابه نمایش می گذارد. در عملیات(رمضان) به دنبال اسیر شدن حاج احمد در لبنان به عنوان فرمانده تیپ محمد رسول الله(ص) وارد نبرد می شود.

 حاج همت در عملیات (مسلم بن عقیل)و (محرم)با مسوولیت(فرمانده قرارگاه ظفر) و در در عملیات(ولفجر مقدماتی)در سمت فرمانده(سپاه یازدهقدر)انجام وظیفه می کند و با توان مندی حیرت انگیز خود عملیات ها را یکی پس از دیگری با موفقیت کامل به اجرا در می آورد. او در اجرای عملیات ابتکار عمل و تجربه نو و بدیع از خود بروز می دهد.

 سرعت عمل و پایمردی لشکر۲۷محمد رسول الله(ص) با فرماندهی وی در عملیات ولفجر مقدماتی اعجازبرانگیز می نماید. همچنین استقامت ابتکار و ایثار حاج همت در عملیات(خیبر)شور آفرین و تحسین برانگیز جلوه میکند.او در فرماندهی تیپ محمد رسول الله(ص) که بعد به لشکر تبدیل شد در چنین عملیات به صورت خط شن وارد می شود و برگ های زرینی از تاریخ حماسه و افتخار دفاع مقدس را می نگارد.

 ویژگی های اخلاقی

 حاج همت با وجود برجستگی های نظامی عارفی وارسته بود که جز به خدا و رضای حق به چیزی نمی اندیشید. اخلاص در عمل از ویژگی های بارز او بود. شهید بزرگوار محلاتی در این باره می گوید (او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و بالاترین اعمال را هم داشت و فضیلت هر انسان مومنی این است که این دو ویژگی را داشته باشد یکی اخلاص و دیگری عمل.)

او همواره خود را خدمت گزار بسیجیان می دانست و به عشق آنان نفس
می کشید .خاکسار بسیجیان بود. آنان هم با تمام وجود به او عشق می ورزیدند همت تنها فرمانده شان نبود مرادشان بود. در یک کلمه حاجی یک بسیجی رزمنده و یک پاسدار نمونه بود. او اهل ولایت بود و پیروی از ولایت را بر خود فرض می دانست و به ولایت اعتقاد داشت. (شهید عباس کریمی می گوید: او واقعا به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جانش را بدهد که عاقبت هم چنین کرد. ولایتی بود که همیشه سفارش می کرد که ( دستورهای فرماندهان را باید مو به مو اجرا کرد. اینها امر ولایت است.)

حاج همت مصداق روشن( اشداء علی الکفار و رحماء بینهم) بود .سردار رحیم صفوی می گوید حاج همت مثل مالک اشتر بود که در عین خضوع و خشوعی که در مقابل خدا و برابر برادران دلاور بسیجی داشت در مقابله با دشمن کافر همچون شیر غرنده و همچون شمشیر برنده بود. جان کلام آنکه آنچه خوبان همه داشتند او یک جا داشت.

چگونگی شهادت

با این همه ارزش ها و فضیلت ها معلوم بود که شهید حاج همت دنیایی نبود و از چشمه ای دیگر جان شیفته اش را سیراب می کرد و روح بزرگش تحمل قفس تن را نداشت. او در میان رگبار گلوله ها در جستجوی بوی وصال بود سرانجام این رایحه ی دل انگیز مشام جانش را پر کرد و تمام پیراهن تنهایی اش بوی بهشت داد.در عملیات ( خیبر )خودش هم که می دانست در( جزیره مجنون) الحاق کامل می شود . آری آن روز التقای ظرف جانش را وسعت دریای بیکران فرا رسید. روز موعود ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ بود. بهانه ترکشی بود که از انفجار توپ در پیکرش نشست و به دیدار دوست رفت. ( یادش گرامی باد)




نویسنده: مرتضی در تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 |
 

مهدی(عج)

خصوصیات ظاهری امام مهدی (عج):

 

ازآنجا که پیامبر (ص) وسایر ائمه(ع) احتمال داده اند شاید افراد کذاب ومغرضی ادعای مهدویت بکنند وبخواهند مردم ناآگاه را گمراه سازند لذا خصو صیات امام مهدی را به خوبی توصیف کردند درباره صفات آن حضرت آمده است:نام او نام پیامبر(ص) و کنیه او کنیه پیامبر (ص)است و بلند پیشانی است و بینی باریکی دارد که اندکی میانش برآمده است چهرهای چون ماه تابان و چشمانی فراخ و سیاه  دارد رنگ سیمایش گندمگون و سرخ است پیشانی نورانی دارد وصاحب خال و علامت است صورتش گشاده ودانش او فزونتر از همه مخلوقات است ابروانی به هم پیوسته دارد با سینه ای فراخ وشانه هایی محکم هیبتش مردم را می تر ساند اما به دلها نزدیک است شیرین گفتار و خوش سیما است قامتی معتدل ومیانه دارد وبر
 گونه ی راستش خالی است که گویا دانه ی مشکی است که بر قطعه ی عنبر ساییده باشند هاله هایی از نور او را احاطه کرده و به رسول خدا (ص) شباهت دارد از نظر سن سالخورده است اما سیمای چهل ساله یا کمتر دارد و با گذشت روز ها و سال ها ابدا پیر نمی شود.

   

 

 

 

 

 

 




نویسنده: مرتضی در تاريخ : پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 |
 

انتظار...

     

نمی دانم چرا یارم نیامد                         غم آمد ولی غمخوارم نیامد

                           اگر من بی وفا او با وفا بود                    چرا یار وفا دارم نیامد                            

   به چند روزی که دلدارم بیاید                    به ناگه از سفر یارم بیاید   

    شود روشن به رویش دیدگانم                   ضیاء این شب تارم بیاید    

      بجز عشق تو اندر سینه ام نیست             همه دار و ندار من تو هستی 

        تو که دل می بری با یک نگاهی                نگاهی هم به ما کن گاه گاهی  

       تو که بیگانه را هم می پزیری                  بده یک گوشه هم ما را پناهی  

         دلم می خواد از غم ها بمیرم                    ز سوز داغ عاشورا بمیرم       

        کنار گودی مقتل بشینم                            شوم هم ناله با زهرا بمیرم  

 




نویسنده: مرتضی در تاريخ : چهارشنبه دهم مرداد 1386 |
 
منتظران ظهور

                                                          

 یارب...

 

یارب تو گناه بی شمارم بخشا                                         

از بخشش خود به دل قرارم بخشا

این بنده ی شرمنده ی غفلت زده را

یارب تو به حق هشت وچهارم بخشا

<