تبليغاتX
منتظران مهدی(عج)

منتظران مهدی(عج)
بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!...


سلام به اين لينك مراجعه كنيد

همسفر عشق

+ نوشته شده در 88/04/08 19:5 توسط مرتضی ولي نژاد |


حسين(ع) بيشتر از آب تشنه ي لبيك بود افسوس كه بجاي افكارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.دو روز از سال را بياد زخم هايش عزاداري كنيم و بقيه سال راهش را پيروي كنيم.

انشاالله

كربلا ازآن كساني است كه قلبشان در كربلا مي تپد و كربلا در قلبشان.

التماس دعا...

+ نوشته شده در 87/10/12 12:58 توسط مرتضی ولي نژاد |


چقدر روزهاي سختي است روزهاي بعد از فوت كردن يكي از آشنايان.بدون اينكه حواست باشد دلت ميگيرد. دست خودت نيست.لحظه هايت پر مي شود از خاطرات با او. به هر گوشه خانه شان نگاه ميكني احساس ميكني چقدر جايش خاليست.اصلا اين موقع نبودنش بيشتر به چشم مي آيد.دوست داري زودتر پنج شنبه برسد تا برويكنار مزارش و زارزار گريه كني و شايد هم اصلا منتظر پنچ شنبه نماني همان وسط هفته به بهانه اي خودت را برساني به او.تا چند هفته هر امامزاده اي كه ميروي يك فاتحه هم براي او مي خواني و اگر عزيزتر هم باشد دو ركعت نماز هم.. يك ماه ميگذرد يك ماه و يك روز.دو روز سه روز و... مي شود دو ماه. كم كم عادت كردي به نبودنش. حق هم داري دنياست ديگر. اصلا قاعده اش همين است تو كه نميداني تمام زندگي ات را بگذاري كنار و هر روز به فكر او كه رفته است باشي. شايد يكي دو سال اول شب عيد سبزهاي ببري سر مزارش كه بعد از چند سال آن هم ميگذاري كنار
قطعه هاي شهدا كه ميروي هر گوشه مادري را ميبيني كه انگار همين امروز عزيزش را از دست داده است.حتي اگر بلندبلند هم گريه نكند از چشمانش مي خواني كه مثل شمع روشن روبه رويش دارد آب مي شود از اين غم.هر چندهفته اي يك بار مي آيد اينجا تا در شهر دود گرفته در هواي فرزندش نفس بكشد و جاني بگيرد و تو فكر مي كني چه تناقص بزرگي است بين اين عشق و آن فرستادن. مي خواهي بروي و بپرسي اگر اينقدر دوستش داشتي چرا گذاشتي برود جنگ. مي ترسي بپرسي! مي ترسي دوباره همان لبخند هميشگي اش را بزند به تو فكرت كه دو دستي زمين را چسبيده است. اصلا اينجا جاي پرسيدن نيست.بايست و نگاه كن. حرف نزن!فقط نگاه كن.........

+ نوشته شده در 87/08/27 21:1 توسط مرتضی ولي نژاد |


بدانكه اين ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و در روايت بسيار در فضيلت آنها وارد شده بلكه از رسول اكرم(ص)روايت شده كه ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهي در حرمت و فضيلت به آن نميرسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است.و رجب ماه خداست و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است كسي كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودي بزرگ خدا گردد و دري از درهاي جهنم بر روي او بسته گردد و از حضرت موسي ابن جعفر منقول است: كه رجب نام نهري است در بهشت از شير سفيد تر و از عسل شيرين تر هر كه يك روز رجب را روزه دارد البته از ان نهر بياشامد. 

+ نوشته شده در 87/04/15 11:29 توسط مرتضی ولي نژاد |


نزدیک فروردین که میشیم دلم هوری می ریزه پایین. انگار لحظه ی موعود فرا میرسه انتظار صغرا به پایان می رسه و دوباره دلت هوایی میشه و می ره شلمچه.

توی یکی از روزهای قشنگ خدا تو اون غروب های زیبای شلمچه دلم هوایی شد و به قول بچه ها سیمم وصل شد یه لحظه بیشتر طول نکشید ولی همون لحظه کافی بود تا دوباره خودم و پیدا کنم.

منی که چند وقت بود خودمو صفا و پاکی و... گم کرده بودم خود به خود زانو هام سست شد و نشستم رو خاکاش.

این اولین اردوی من به مناطق جنوب کشور بود که بسیا پر محتوا و تمام جاهاش برام خاطره بود.

اول از دوکوهه بگم: منطقه است در شمال اندیشمک که پس از شروع جنگ به صورت       مهم ترین پادگان در شمال خوزستان درآمد این پادگان عقبه یگان های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود و پس از آن نیز به پادگان اختصاصی لشکر۲۷حضرت رسول(ص) تبدیل شد. بعد دو کوهه به فکه رفتیم...

عملیات والفجر مقدماتی خاطرات تلخی را برای رزمندگان اسلام در پی داشت. این زمین علاوه بر آنکه مشهد تعداد قابل توجهی از رزمندگان است شاهد شهادت دو فرمانه ی بزرگ جنگ حسن باقری و مجید بقایی بود. فکه همچنین مقتل سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی است.

بعد آن به چزابه و دهلاویه رفتیم دهلاویه که یادمان شهید مصطفی چمران است.

شب را در هویزه(به یاد شهید علم الهدی) ماندیم.

 روز بعد به طلائیه رفتیم واقعا چه طلاییه. نمیدونم چی بگم هر چی بگم بازم کم گفتم فقط می خوام بگم که به بچه هایی که اونجا میرن میگن کربلایی...به یاد حاج محمد ابراهیم همت و حاج حسین خرازی...غروب همون روز به شلمچه رفتیم و زیارت عاشورا خوندیم چه زیارتی بود... بهترین جا برای من شلمچه بود شب و تو خرمشهر موندیم و فردای همون روز به اروند کنار رفتیم...

اروند: باجزر و مدی هولناک با دو مسیر متفاوت عمقی وحشدناک خروشی همیشگی. اروند را رودی وحشی خوانده اند. بهتر است بگم اروند رودی وحشی بود. اما این که بر خلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش درونی رام و مغموم دارد و بی تاب است.اروند!آرام باش آرام ما نیز داغداریم. اروندآبی رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته. این دو خط سبز نخلستان های اطراف اروند هستن.یکی در خاک ایران و دیگری در خاک عراق(بصره) چه بسیار وصیت نامه ها زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار راز ها که پای همین نخل ها دفن شده و چه بسیار ناله ها......

+ نوشته شده در 87/01/29 6:26 توسط مرتضی ولي نژاد |