مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز
لالهها، شعله كش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غیبت خبرى باز فرست
كه خبر یافتگان، بىخبرانند هنوز!
آتشى را بزن آبى به رخ سوختگان
كه صدف سوز جهان، بد گهرانند هنوز
پرده بردار! كه بیگانه نبیند آن روى
غافل از آینه، این بىبصرانند هنوز!
رهروان در سفر بادیه، حیران تواند
با تو آن عهد كه بستند، بر آنند هنوز
ذرّهها در طلب طلعت رویت، با مهر
همچنان تاخته چون نو سفرانند هنوز
سحر آموختگانند، كه با رایت صبح
مشعل افروز شب بىسحرانند هنوز
طاقت از دست شد، اى مردمك دیده! دمى
پرده بگشاى! كه مردم نگرانند هنوز
"مشفق كاشانى"

شیعه یعنى شوق، یعنى انتظار
صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنى صاحب پا در ركاب
تا كه خورشید افكند رخ از نقاب
فاش مىبینم ملائك صف به صف
این غزل خوانند با تنبور و دف
عشقبازان، شور و حال آمد پدید
میم و حاى و میم و دال آمد پدید
شب نشینان دیده را روشن كنید
آن مه فرخنده حال آمد پدید
آمد آن روزى كه در ناباورى
سر زند از غرب مهر خاورى
راستین مردى رسید با تیغ كج
شیعیان الصبر، مفتاح الفرج
چیست آن تیغ سفید آفتاب
بىگمان لاسیف إلّا ذوالفقار
حیدر از محراب بیرون مىزند
شب نشینان را شبیخون مىزند
آفتاب، اى آفتاب، اى آفتاب
از نگاه بندگانت رخ متاب
از فروغت دیده ادراك چاك
از فراغت، اشك مدفون زیر خاك
آفتاب شیعه از مغرب درآ
بار دیگر سر زن از غار حرا
بت پرستان تركتازى مىكنند
با كلام الله بازى مىكنند
تیغ بر كش تا تماشایت كنند
تا كه نتوانند حاشایت كنند
پاك كن از دامن دین ننگ را
این عروسكهاى رنگارنگ را
این سخن كوتاه كردم والسلام
شیعه، یعنى تیغ بیرون از نیام
"مرحوم محمدرضا آغاسى"

|